-------------------------------------------------------------------------------------
اوج حس تنهائی هر آدمی! که در انتظاریست متفاوت! لحظه ی وصال اوست... و من چقدر دلم تنهائی می خواهد! چرا دلم نکند تب!؟ زمان ، زمان عجیبی ست! نفس نمانده به کامم ، هوا هوای غریبی ست! چه رسم عاشقی است این انتظار مجازی! تعارفات زبانی ، حساب های ریاضی! چرا دلم نزند لک!؟ سایه ها که دو رنگند! عشق ها که دروغین ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق های نه مشتاق ، قلب ها همه بیمار! چرا دلم نکند تب؟ زمانه خانه ی جنگ است! ماندنم ننگ است... نشان ، نشانه ی گندم ، بیا دلم تنگ است...
دانلود فایل با حجم ۶۴۷ کیلوبایت از (اینجا)
( نامه ای برای تو / با صدای خاطره انگیزاستاد شجریان)
کلام ترانه
ای که دور از تو چون مرغ پرشکستهام / بی تو در باغ غم، منتظر نشستهام / مینویسم امشب از صفای دل، نامهای پر آرزو برای تو / که به دیدنم بیا، دور از این بهانهها / تو طنین شعر عاشقانهای / همچو روح شادی زمانهای / تو بیا که بشکفد به لبم ترانهای/ چه شود گر بدهی جواب نامهی مرا / بنویسی دو سه جمله با کلام بیریا / که در آنجا ز خیال من نمیشوی رها / پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه / مینویسم امشب از صفای دل / نامهای پر آرزو برای تو / که به دیدنم بیا / دور از این بهانهها...



... اين روزها "مهرباني " بيشتر از قبل شده و هوائي كه آدمها را مست از بوي خوش زندگي كرده..
يادش بخير كودكي.. سيبهائي كه طعم "سيب زندگي" ميداد.. و سينيهاي كه "محبت" ميآورد..
--------------------------------------------------------------------------------
فیلم کوتاهی از ظهیرالدوله کار کیانوش رمضانی را در اینجا ببینید و اکنون جهت رفع خستگی به این سرگرمی توجه کنید.شش قورباغه که سه تا قهوه اي رنگ ( سمت راست ) و سه تا زرد رنگ ( سمت چپ ) هستند. مي خواهند جايشان را عوض کنند . يعني سه قورباغه سمت راست مي خواهند سمت چپ بيايند و سه قورباغه سمت چپ سمت راست بروند. البته شرايطي براي اين کار وجود دارد.1 : قورباغه ها نمي توانند به عقب برگردنند. 2 : يک قورباغه فقط مي تواند از روي يک قورباغه ديگر پرش کند. 3 : مکاني که قورباغه مي خواهد آنجا فرود آيد بايد خالي باشد. اگر بتوانيد اين بازي را درست به انجام برسانيد هوش و حواس خوبي داريد
راز دنيا چيست؟
طعم گمراهي
زير و بر نا حق
جام رويايي!
يك جهان نيرنگ
در كمين ابليس
بي امان فرياد
جور تنهايي!
در نهان مويه
چون عيان تلخند!
قبله ها گمراه
صورت آرايي!
ظرف ها لبريز
از كلاف رنج
گمشدن بسيار
نيست پروايي؟
تا به كي تحقير؟
تا كجا تزوير؟
خسته ام از خويش
مرك مي آيي؟
انتهامان هيچ
از ازل در رنج
اي خداي سوك
مانده آسايي؟
در گلويم بغض
آتش افكنده است
رازيم بر هيج...
راه بنمايي!
يك طرف دوزخ
يك طرف برزخ
چون گره در خويش
كور و كورايي
كو مجال عمر؟
خسته از تلخند...
شهره ي شهرو
خاك پيمايي؟!
رزقمان ننگين
نقشمان چركين!
جام بشكسته
روح فرسايي!
اي اجل عاجل
داغ زن بر دل
گردني باطل
بزم و شيدايي؟
دانلود فایل با حجم ۰۹/۱ مگا بایت از (اینجا)


-----------------------------------------------------------------
* درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان. کجاست خانه باد؟ کجاست خانه باد؟ " فروغ "
-------------------------------------------------------------------------------------

آسمان غروبی زیبا دارد امروز
پرنده ای در دوردست می خواند امروز
پرنده آوایی آشنا می خواند
پرنده آنچه نانوشته است را می خواند
بخوان پرنده من
ترانه پاره پاره وجودم را بخوان
یک دشت آوایی را که نخوانده ام بخوان
اما ,
حزن صدایت دیوارهای وجودم را آوار می کند
حزن صدایت دلم را تنگ می کند
بخوان پرنده
آوای من تسکینی بر دلم بود
آوای من صدای ابری سپید بود
اما ,
آوای مرا محزون نخوان , حزن صدایت آخر دلم را می شکند...
یادت هست دلم از انتظار خسته بود؟
یادت هست دلم از بی پایانی جاده ترسیده بود؟
یات هست ترانه ای را که برای دلم ننوشتم؟
یادت هست قطره اشکی را که دلم هدیه صفحه کاغذ سفیدم کرد؟
بخوان پرنده
آوای من را بر دلم بخوان
آوی من را بر دشتها بخوان
من آخر در حسرت دشتها دلی سوخته دارم
من آخر می دانم همه آنچه را تو نمی دانی
من آخر از سرزمین گلها می آیم
اما ,
یادت باشد اینجا بیابانی برهوت است
یادت باشد اینجا آوای پرنده ها را کسی نمی شنود
اما , برای من بخوان پرنده , اینجا شاید کسی نباشد ولی ,
دلم با آوایت تسکین می یابد
دلم آخر, آوایت را دوست می دارد
بخوان تا بروم پرنده من
باید این بار آغازگر راهی باشم
باید این بار خاک راهی را به انتها برسانم
باید این بار بروم
پرنده من ;
می روم اما شاید بازگشت را کسی چشم انتظار نیست
می روم اما پاره ای از دلم همین جا می ماند
می روم اما دلم سخت می ترسد پرنده من
دلم می خواهد ترانه وجودم را بر من بخوانی
من شاید دور از دشتها , شاید خسته و تنها , شاید در سکوت آواها
اما پرنده ای بی صدا دارم
سرشار از حسرت همه آنچه تو می خوانی...
بشنويد
گلی از گلستان
هرگز از دور زمان نناليده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشيده مگر وقتی که پايم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، يکی را ديدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
مرغ بريان به چشم مردم سير
كمتر از برگ تره بر خوان است
و آنكه را دستگاه و قوت نيست
شلغم پخته مرغ بريان است
بشنويد
----------------------------------------------------
نغمه لری در ریتم سنگین سماع با سرنای شامیرزا مرادی را دانلود کنید
نغمه شور با سرنای شامیرزا مرادی را دانلود کنید
--------------------------------------------------------------------
ما ز یاران چشــــــــم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتــــیم
تا درخت دوسـتی کی بر دهــــــــد
حالیا رفتــــــــــیم و تخمی کاشتیم
گفتـــــــــــــــگو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجــــــــــــــراها داشتیم
شیوه چشمت فــریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صــــــلح انگاشتیم
نکتــه ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فـــــــــــرو نگذاشتیم
گلبن حسنت نه خود شـد دلفریب
ما دم همت بر او بگمــــــــــاشتیم
گفت خود دادی بما دل حافظـــــــا
ما محصــــــل بر کسی نگماشتیم
با صدای محمدرضا شجريان بشنويد
------------------------------------------------------------


شامل سه نوشته معلم نقاشي ما، اطاق آبي، گفتگو با استاد
نوشته سهراب سپهري
تعداد صفحات: 42 صفحه
نشر الكترونيكي: وبسایت شخصی حامد بیدی
متن کامل این کتاب ارزشمند در اینترنت موجود نبود. این کتاب حاصل تلاش اواخر عمر سهراب سپهری و به نوعی چکیده پژوهش های اوست. سهراب در این کتاب به مقایسه بینش و فرهنگ و هنر شرق و غرب می پردازد و رویکردی تطبیقی به هنر و اساطیر تمدنهای مختلف دارد.


پس از آنکه سپاهیان تیرداد پادشاه ایران ، ارتش یونان را به عقب راند و سلوکوس فرمانروای آنها را به بند کشید در شهر صددروازه ( دامغان امروزی ) بخاطر این پیروزی ارزشمند جشن و پای کوبی بزرگی برپا شد . در میان بزم اشک دوم دید گروهی تن پوش رزم آوران شکست خورده یونانی را بر تن نموده و مردم را می خندانند . پادشاه ایران دستور داد آنها را گرفته و در بند بیندازند . آن شب فرمانروای ایران به مردم گفت : فرزندان ما جانانه جنگیدند و در راه ایران کشته شدند جنگجویان یونانی هم مسخره نبودند و اگر می توانستند یک ایرانی را هم زنده نمی گذاردند آنها به خاطر کشورشان کشته شدند و ما پیروز . خندیدن بر سپاه در هم شکسته آنها در خوی ما نیست .
ارد بزرگ متفکر فرهیخته کشورمان می گوید : فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند .پس از سه روز به فرمان پادشاه ایران گروهی که در بزم دستگیر شده بودند آزاد گشتند . و این رسم نیک برای آیندگان سرزمین پاک ایران باقی ماند .
مانع پیشرفت:

يک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنيم.در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مىشدند اما پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مىشد هيجان هم بالا مىرفت. همه پيش خود فکر مىکردند: اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما دراداره بود؟ به هر حال خوب شد که می توانند او را ببینند و بشناسند . کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد. آينهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصوير خود را مىديد. نوشتهاى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و موفقيتهايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد. زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگىتان يا محل کارتان تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد. مهمترين رابطهاى که در زندگى مىتوانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکنها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيتهاى زندگى خودتان را بسازيد. دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند.